السيد الخميني

106

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )

زوال آن را دارد كمال و نعمت باشد في نفسه ، چه بسا چيزهايى كه في نفسه از نقايص و رذايل است ، ولى حسود آن را كمال گمان كرده زوال آن را مىخواهد . يا آنكه چيزى از نقايص انسانيه و كمالات حيوانيه است و حسود چون در حد حيوانيت است آن را كمال داند و زوال آن را مىطلبد . مثلا در بين مردم كسانى هستند كه فتّاكى و خونريزى را هنر دانند ! و اگر كسى چنين باشد به او حسد ورزند . يا بذله گويى و هرزه سرايى را كمال پندارند و به آن حسد مىكنند . پس ميزان توهّم كمال است و گمان نعمت ، نه خود آنها . مقصود آن است كه شخصى كه در غير نعمتى ديد ، چه واقعا نعمت باشد يا نباشد ، و زوال آن را مايل بود ، چنين شخصى را حسود گويند . و بدان كه از براى حسد اقسامى است و درجاتى ، به حسب حال محسود ، و به حسب حال حسود ، و به حسب حال حسد في نفسه . اما به حسب حال محسود ، چنانچه به كمالات عقليه يا خصال حميده يا مناسك و اعمال صالحه يا امور خارجيه از قبيل مال و منال و عظمت و حشمت و غير آن حسد برند ، يا به مقابلات هر يك از اين‌ها حسد برند در صورتى كه كمال توهم شود . و اما به حسب حال حسود ، چنانچه حسد از عداوت يا تكبر يا خوف يا غير آن پيدا شود از اسبابى كه بعدها ذكر آن مىشود . و اما به حسب حال حسد في نفسه ، كه مىتوان گفت درجات و تقسيمات حقيقيهء حسد اين است نه آن سابقيها ، پس ، از براى آن در جانب شدت و ضعف مراتبى است كثيره كه به حسب اسباب مختلف شود ، و نيز به حسب آثار اختلاف پيدا كند . ما ان شاء اللّه در ضمن فصولى چند اشاره به مفاسد و علاج آن به مقدار مقدور خويش مىنماييم . و منه التّوفيق . فصل در ذكر بعضى از موجبات حسد است . از براى حسد اسباب بسيارى است كه عمدهء آن به رؤيت ذلّ نفس برگردد ، چنانچه در كبر به حسب نوع عكس آن است . همانطور كه انسان كه رؤيت كمالى